من خواب دیدم روبه روی پنجرهای رو به دریا نشسته ام
و باد های شمال همه موافق بود
و موجهای دریا همه موافق بود
و ماهیگیران تورهاشان پر از ماهی بود
و دختران با گوش ماهیهای ساحلی دستبند میساختند
و کودکانِ پر صدا، با شوق با ماسهها خانه میساختند و برای خرچنگهای ساحل گودالهاي كوچك آب مي كندند
و مردان پر غرور از درختان سیب حرف میزدند و زمینها شان
و من گوشواری شبیه به لنگر به گوش داشتم .
در خواب دیدم که پشت پنجره ماندم
تا وقتی که خورشید با چشمانم و خطوط افقی همبازی شده بود .
No comments:
Post a Comment