ماجراهای من و جائی که کار میکنم اینقدر جالبیه که اگه ننویسم انگار یه چیزیریو اون وسطا میس کردم ! ترجمه فارسی میس کردم چی میشه ؟يعني مفهومش اينجا چي ميشه ؟ نمیخوره هر چی هم بشه ! بهتره بگم میس کردم . حالا چرا جالب ، واسه شخصیت شخصیتهای متفاوتی که در کنار هم قرار گرفتن. وقتی میری تو قلب هرکدومشان یه دنیا لطیفست به خدا ، منظورم همون جوک . منظورم نقد کردن هیچ کدوم از این شخصیتها نیست بلکه نقل کردن یا همون شرح دادن. مثل بخشی از خاطرات روزانه .و واقعا هم همینه آدمهایی که من باشون ۹ ساعت در روز درگیرم و ۵ روز در هفته و گاهی حتا وقتی میرم خونه …خدايي دنيايي واسه گفتن داره . شهر فرنگي واسه خودش آفيس ما … النا همیشه یه دامن خیلی کوتاه میپوشه با یه چاک بلند پشتش که تقریبا تا دم اونجایی که نباید بره میره ، وقتی خم میشه شورتشو بدون ملاحظه ميشه دید یعنی چشمت بهش میخوره دیگه ، البته اگه شانس بياري اونموقع كه چشمت ميوفته پوشیده باشه . اسل همیشه پشت چشمای مدل بادومی ریزشو با مداد آبیه تیره میکشه، ميشه فهميد هر روز صبح وقت زیادی بابتش صرف میکنه .مداد آبی حجم چشمشو ۲ برابر میکنه و ای یه حس و حالتي هم بهشون میده ، اسل وقتی موهاشو باز میزاره و میاد شرکت، ياد پتوهاي سربازي دهه ۶۰ می افتم، ضخيم و ناهموار و زيادي بلند. اخلاقشم كه بماند خودش قصه اي هست واسه خودش.فعلا براي اين شخصيت تشريح خيلي چيزاي ديگرو فاكتور ميگيرم.. یلینگ مثله تراکتور صداش آزار دهندس، وقتی که داره با تلفن حرف میزنه انگار یه ماشین قدیمیه چمن زنی رو روشن کردي و یادت رفته که دکمه خاموش هم کجاست ،نه اصلا ترمز دكمه خاموشش بريده .البته مثله تراكتور هم كار ميكنه . شولینگ با هیچکس شوخی نداره ، اصلا شوخی چی هست که داشته باشه .وقتی صبح بهش سلام میکنی یاد ارتش چین میفتی. به غير از يه زنجير باريك كه تو گردن داره از هيچ زلم زيمبوي ديگه استفاده نمي كنه .چتريهاشم همش يه اندازست . اسیا خدایی وقتی حرف میزنه اصلا نمیفهمی چی میگه به جونه خودم ، ناخنا شم يه مدل عجیبیه. یاد جادوگرای توي کارتون میفتی وقتی ناخنشو میبینی. بلند ، نه، خیلی بلند و گرد با رنگهای عجیب غریب.از صبح تا شب هم يه بند ميتونه راجع به پسرش حرف بزنه. میلانی که تازه ازدواج کرده هر چی که شب عروسی کادو گرفته با هم میپوشه ، منظورم طلاجاته .با چتری هايی کلی همش باشون مشکل داره ، یه روز بالا یه روز پائین یه روز کوتاه یه روز خیلی کوتاه ، هنوز مطمئن نیست که کدوم مدل بهش میاد. الگا وقتی روی کارپت چوبي شركت راه میره یاد مسکو میفتی. سخت ، خشن و محکم و سرد. اگر تو یه اتاق ته شركتم هم نشسته باشی میفهمی که الگا اومد تو . کرست عجیب غریبی میپوشه گلدار و رنگی زیر پیرهنی سفیدي که اسمش یونیفورم و پارچه نسبتا نازکی داره . پلا تمیز و خوش پوشه ولی یه مدل لوسی حرف میزنه ، انگار همیشه میخواد بگه نکن نمیخوام . یاد شخصیت نارنجي و سرمايی توي مدرسه موشها میافتم وقتی باش هستم . جنا قیافه روستأيی بامزه داره ولی رنگ موهاشو بیشتر از ۸ ماه که تغییرنداده یعنی پائین موهاش نارنجي و بالای موهاش قهوه مونده .گاهی وقتها حرکاتش عجیب غریبه مثلا وقتی سوپشو میخوره فین هم میکنه چون سوپ آبه دماغشو راه میندازه .گاهی وقتها هم به راحتی پیشت میزش سکسکه میکنه اصلنم فکر نمیکنه که بهتره هفت قلپ آب بخوره. کارن کمی شلختست ولی تا دلتون بخواد خندهداره کاراش این روزا کمی بی حاله. موهاش بشتر موقعها به هم ریختست و ناخناشو میجوه. امین تمیز لباس میپوشه و حجم صداش تو پسرا پایین .تا دلت بخواد بوي سیگار میده ، هر روز هم یه ساندویچ بزرگ سابوی واسه ناهار میخوره . وقتی هم که بیرون از شرکت باشیم اصلا مشروب نمیخوره به جاش یه کوکا خالی میکنه تو لیوان به همه میگه ودکا توشه . سمیر تازه وارده.بیشتر دختره تا پسر .بلوز تنگ اوو یقه بازو یه گردنبند طلایی وسط سینه . سوال راجع به رژیم غذا هم داشتین کلی جواب داره . بن همیشه استین های بلوزشو ۵۰۰ تا تا میزنه به سمت آرنج ، تند تند راه میره ، و خدا نیاره که با تلفن حرف بزنه . وقتی که اسم و فامیلشو پای تلفن میگه همه میفهمن . ولی خدایی اصلا بلد نیست لباس بپوشه .مینا کفشای پاشنه کوتاه میپوشه که کمی واسش گشاده با دامنهای بی فرم . سلام و خداحافظام خیلی وقته که خورده و یه آبم بالاش .برایان کلی چاق . از همه جاش گوشت آویزونه. بلوز مردونش همیشه از شلوار بیرون ، در هر شرایطی . کفشاشم همیشه واکس نخوردست. ولی اینقدر ادعای تمیزیش میشه که نگو . نمره انضباطت زیر ۱۷ ميشه اگه ببینه كه لباست اتو نداره، يا ليوانت رو ميز مونده. رابرت یه دونه کت بیشتر نداره . شایدم ۲ تا داره . آروم و خونسرد راه میره . وقتی میبینیش یاد فیلم پدر خواند ه میافتی .هميشه مي خواد فكرتو بخونه .زير چشمي كه نگاه ميكني مي ترسه .رنگ موهاش کامل سفید شده و زیاد کوتاه. وقتی باش حرف میزنی داره تا ته فکرت اوو میخونه .توبي از این پسر گو گو لاست که لپاش قرمزه . انگاری از پشت کوه میاد که کلی شیرو پنیر اوو ماست خورده .وقتی جلسه داره کلی اتو کردست . وقتی حرف میزانه کلماتو میکش انگار یه ذره نوار جمع کرده.گلی مرتب به نظر میرسه . همیشه چشماش سایه داره .ولی بعضی وقتها فاصله بین دکمهای پیرهنش بازه. کلی هم آروم راه میره. احمد هم تمیز لباس میپوشه . با کمربند و کفش متناسب. ولیای همچين بوي سیگار میده .وقتی که فکرش درگیره معمولا ته ریش داره. كلي اعنماد به نفس داره . منم که فینم دم مشکمه ، یه ذره هوای افیس سرد و گرم بشه فس اوو فسم بینیم راه میافته .کلی بی حوصله لباس میپوشم و خیلی وقتها آرایش ندارم . به غیر از لیپ گلاس . القصه اینکه هنوز کلی چیزا دارم واسه گفتن . اصلا یه دنیایی توی شرکت واسه خودش . اینا که بیشتر مشخصات ظاهری بود. چه مي دونم به جور كلي گويي .اصل قصه باقی مونده . تازه اینا کسائی هستن که من هر روز باشون هستم . یه سری دیگه شخصیتهای جالب هستن که در حال رفت و آمدن . دلم میخواد راجع به اونام بگم . اینقدر جالب هستن که دوست دارم یه جائی راجع بهشون بنویسم که هر وقت از این شرکت اومدم بیرون یا احیاناً اخراج شدم یادم نره که با چه شخصیتهأی در یه دوره از زندگیم کار کردم . اصل داستان توي هرروزگي و روزمرگي كه داره اتفاق مي افته جالبه ادامه دارد
No comments:
Post a Comment