Thursday, 31 March 2011

خورشید در غبار




شب بود و مهتاب نبود
تنها چراغهای روشن آسمان خراشها بود که چنگ روی صورت شب می انداخت
و ردپای نورهای مصنوعی روی سطح بی هیجان آب شناور مانده بود
من راه می رفتم تنها...
و صدای موسیقی پنجابی قهوه خانه ی حاشیه مارینا *به من و سکوت شب تلنگر می زد
هراس من اما از صبح بود که خورشید در غبار به دنیا می آمد بدون هیچ بوسه ای برای دریا!

*مارینا:تفریحگاه ساحلی

Tuesday, 15 March 2011

Find the best way to share your ideas!

If you have thousands of ideas , if you are super creative person, if you would like your opinion to be heard ….in fact you are stock if you can’t not find the best way to spit it out!!